-
بهترم چون..
شنبه 2 آذر 1398 14:46
صبح که اون همه انرژی منفی داشتم ، الان ندارم ، خوبم چون نخواستم که تو اون حال بمونم ، هرجور شد خودمو مشغول کردم که انرژی به تن و روحم برگرده. اولش یه خورده ورزش کردم بعدش دوش گرفتم و غذای مورد علاقمو پختم ، یکم پماد زدم به کمر مامانم و یه قسمت از فیلم مورد علاقمو دیدم. بعد انجام این کار حس میکردم که چقد بهترم . حتی...
-
چیشد دلت خواست؟ منم دلم خواست ..
شنبه 2 آذر 1398 14:35
امروز هوا خیلی باحاله ، نه خیلی سرده نه گرم . اسمونو نگاه میکنم ، ابیِ ابی ، ابرا گوله گوله شدن و قشنگه ازون روزا بود که دلم میخواست برم کوه [ با یاری که ندارم ]، اتیش روشن کنیم و چای ذغالی و سیب زمینی زغالی بزنیم ولی الان جای اتیش و کوه و این داستانا باید برم کلاس :(
-
انگار یه باری از رو دوشم برداشته شد
شنبه 2 آذر 1398 09:40
بالاخره پیام دادم به مشاورم، گفتم بهش که دیگه تمدید نمیکنم
-
2اذر ..
شنبه 2 آذر 1398 09:27
بعضی روزا مثه امروز یه جوری بی انگیزه و بی هدف میشم که از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ، به مرگ فک میکنم. ولی حالا میخوام پاشم یه کم تمرین کنم طناب بزنم شاید سرحال شدم و حس خوب برگشت..
-
وقتی رها سوپرازم میکنه
شنبه 2 آذر 1398 08:42
دیشب خیلی شب خوبی بود. عصر ساعت چهارونیم پاشدم رفتم پیش رها . راستش انقد حالم بد بود که خیلی ژولیده پولیده رفتم. وقتی رسیدم با اهنگ تولدو کیک ئ کلی بادبادک روبرو شدم. خیلییی خوب بود واقعا سوپرایز شدم . اصلا حواسم به این موضوع نبود که قراره سوپرایزم کنه. خلاصه کلی عکس گرفتیمو رقصیدیم. تا ده اونجا بودم ولی بعدم دبگه...
-
هنوز حس میکنم خستم
جمعه 1 آذر 1398 15:31
امروز با سر دردبدی ساعت شیش بیدار شدم ،علارغم میلم یه مسکن خوردم و رفتم ازمون ، خوب بود بد نبود.. اومدم خونه سر تحلیل از دوازده تا الان ، میخوام یه ساعت بخوابم و بعد برم خونه ی رها ، دعوتم کرده . ولی یه سری میگه این احساس سنگینی سرت شاید شروع یه سرماخوردگی باشه؟ هوم؟
-
چته دریا؟
پنجشنبه 30 آبان 1398 23:10
گردنم درد میکنه ، از خستگی یا از استرس؟ نمیدونم. اونقد خستم که حتی حال ندارم بالشتمو جابه جا کنم و بخوابم ، چه برسه به مسواک و دشویی.. تازه امروزم کار زیادی نکردم که انقد شلم ، فقط حلوا پختیم و رفتیم گلزار شهدا یکی دوساعت .دیگه همش لش کردم تو خونه.
-
اعصابم خورده
پنجشنبه 30 آبان 1398 23:01
سرم بشدت درد میکنه و از خستگی صدام دورگه شده ، جون ندارم دلم میخواد بخوابم تا فردا ظهر ولی صبح 6باید پاشم برم ازمون . استرسشو دارم .
-
مارو به کجا میکشونن؟
پنجشنبه 30 آبان 1398 09:04
چند وقتیه که به هرکی میرسم حالش خوب نیست ، امیدو تو زندگی و چشای هیچکی نمیبینم ، یه حس بی حالی ، یه جور تنش ، یه جور افسردگی رو میشه تو وجود اکثر ادما دید . چه بلایی سرمون اوردین؟
-
استرسشو دارم
پنجشنبه 30 آبان 1398 08:10
خواهرم رفت که ازمون بده ، و من مضطربم... خدایا هواشو داشته باش..
-
قلبمو از جا میکنه...
پنجشنبه 30 آبان 1398 01:26
انجامش دادم ، حال جسمیم خوب نیست.. دوباره این درد لعنتی.. این اهنگ تو کافر دل شجریان خیلی خوبه.. خا برم دیگ ، دارم له له میزنم واسه خواب شب بخیر
-
فقط جایزه میتونه منو وادارم کنه ..
پنجشنبه 30 آبان 1398 00:21
پاشم برم 30تا تست زبان بزنم تو 15مین ، اگه تونستم به خودم جایزه میدم ، اونم چی؟ اینکه پاشم برم بخوابم ، چه جایزه ای لذیذ تر از خواب؟
-
خدایا ، مارو رها کن از این بند..
پنجشنبه 30 آبان 1398 00:16
دلم میخواد بالا بیارم روی این زندگی که داریم توی این مملکت به چیزی میشه دلخوش کرد؟ گاهی خودمو میزنم به نفهمی و میگم درست میشه بالاخره از یه جایی... انقد که حتی خودمم انگار میدونم درست نمیشه ... داریم برمیگردیم به عقب ، همون زمان ارباب رعیتی...
-
بگیرم؟نگیرم؟
چهارشنبه 29 آبان 1398 23:45
کتاب مورد علاقمو دیجی کالا تخفیف 50درصدی زده ، بزور جلوی خودمو گرفتم که سفارشش ندم میدونم اگ بگیرمش از برنامه ی روتین زندگیم میوفتم تا تموم کنم کتابو ، تازه اگه به سرم نزنه دوباره و سه باره نخونمش.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 آبان 1398 22:53
یکیم نیست بگه اخه تو رو چه به این کارا ، ک*خل ِ مفت خور اه حالم ازش بهم میخوره ، هیچی بارش نیست واسه من لفظ میاد. من امشب سکته نکنم از دستش خوبه.. خو به منچه اخه ، تهشم خودشو شرحه شرحه میکنه که فقط جوابشو بدی ، با خودش چند چنده ؟
-
شانس اورد
چهارشنبه 29 آبان 1398 22:44
اقای ایکس پیام داده بود. ولی خوشبختانه یا متاسفانه شارژ نداشتم که جوابشو بدم و قهوه ایش کنم وقتیم که شارژ کردم دیگه از عصبانتیم کم شد ..
-
عجب گیری کردیما
چهارشنبه 29 آبان 1398 22:37
سرم درد میکنه و خوابم میاد ، با اینکه عصر دو ساعت خوابیدم .. تازه هنوز ده و نیمه و من تایمم کامل نشده ،مجبورم بیدار بمونم
-
به یه منبع بی انتهای پول نیازمندم :|
چهارشنبه 29 آبان 1398 21:22
ای تف به کارتی که موجودی نداره
-
رو مخن
چهارشنبه 29 آبان 1398 20:51
حالم دیگ از تلویزیون ملی بهم میخوره ، اتقد این چند روز گزارش خط ملت از اختشاش گران جداستو پخش کرد باشه بابا فهمیدیم ، شل کن
-
چند روز اینده ..
چهارشنبه 29 آبان 1398 19:32
خب فردا پنج شنبه 30ابان1398 هست ، از نظر من فردا روز سرنوشت سازی برای خواهرمه فردا ازمون استخدامی برگزار میشه و خواهرم با مدرک ارشد معماری قراره امتحان بده ، خب خیلی خونده و ماهمه به قبولیش امیدواریم . سختی زیادی تو زندگی کشیده و دلم میخواد حداقل از لحاظ مالی به یه ارامشی برسه . به این کار خیلی نیاز داره ، بیشتر از...
-
بله سرشار از کالری هم هست تازه :)
چهارشنبه 29 آبان 1398 19:16
[+ بابا اومده _ چی چی اورده ؟ نخود و کیشمیش؟ + نخیییر ، بربری داغ اورده. ] … عاشق وقتاییم که با بربری داغ میاد ، این بربری با چی میچسبه؟ با خامه عسل
-
ماکه نمیتونیم چی؟
چهارشنبه 29 آبان 1398 19:12
امروز هر وبی رفتم در حال تکرار « عزممو جزم کنم پاشم برم ازین مملکت » بوده چتووونه؟ والا خوشبحالتون اگ واقعا شرایطتتون واسه رفتن محیاست :|
-
دیجی کالا مچکریم
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:38
واس منی که خیلی دوس دارم برم بازار و از پشت ویترین مغازه با لذت به همه چی دقت کنم و تو ذهنم یه روز یه خفنشو واسه خودم تصور کنم ، ولی الان امکان بازار رفتن فراهم نیست واسم ، گشتن تو دیجی کالا بهترین گزینست .
-
جایزه
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:35
دریا جون ، بهت قول میدم بعد از اولین موفقیتت ( ازونا که جیگرت حال بیاد و یه اخیش بگی باهاش) واست یه ساعت هوشمند خفن میخرم . پس الان بهت پیشنهاد میکنم پاشی بری سر درست ، بلکه به یکی ازون ساعت خوشگلا رسیدی.
-
دورت بگردم دیگه از فهمِ این موردش عاجزم
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:27
خدایا توکه انقد منو قِشنگ و باهوش و تمیز و نظیف و ... افریدی ، اینهمه وقت گذاشتی واسم ، حالا چرا تو اسیا؟ اسیا هم افریدی فدا سرت ، حالا چرا تو غربش؟ غربشم افریدی عب نداره خودم دورت میگردم خو پس چرا تو ایرانش؟ نه خدایی دیگ اینو هضمش نمیکنم .
-
دیگه استخونام کم کم داره درد میکنه(اهل دلا میدونن)
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:22
هوا سرد بود و من ریز پیچیدم زیر پتو و بعد از زدن 30تست زماندار [ با منگی تمام ] ، پلکام سنگین شد و رسما بیهوش شدم ، چش وا کردم دو ساعت گذشته بود . منم گشنه ، پاشدم واس خودم ماکارونی ریختم با سس کچاب زدم جیگرم حال اومد. الانم با یه پرتقال نشستم از پنجره غروب دل انگی(و)ز خورشیدو نگا میکنم و برای اموات و اجداد وزیر کشور...
-
میسوزه
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:16
صبح گردو میشکوندم که با تیزی پوستش دستم در حد اِپسیلونی برید ، ولی همین یه ذره زندگی بر من حرام کرده لعنتی
-
دلم بلاگفامو میخواد
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:14
بلاگ اسکای انقد کوچولو موچولوعه که تو هر وبی میرم انگار همه اشنان :
-
هعی میام چک میکنم، هعی قطعه
چهارشنبه 29 آبان 1398 17:12
اوج تفریح من همون یدونه بازی انلاین سوپرسل بود لعنتیا اونم ازم گرفتین خو
-
جهرمی ، خداوکیلی
چهارشنبه 29 آبان 1398 08:26
وزیر محترم ارتباطات خدا وکیلی صد تومن میدم ، بیا و این اینترنتاتو وصلش کن